دام آتش
چه می شد که پروانه در دام آتش نباشد؟
پرِ بسته با هیمه ها در کشاکش نباشد
قرار است اگر قلب دنیا بسوزد ... بسوزد
ولی شعله اش این همه داغ و سرکش نباشد
قرار است مهمان بیاید برای خرابه
ولی سینه اش بی قرار  و مشوش نباشد
سر بی تنی سر به صحرا گذارد ... ولی نه !
به دامان طفل اسیری منقش نباشد
زمین در نوردیده مرز زمان را به تیری
اگر چه کمان غمش  دست آرش نباشد
قرار است در سینه ها کز کند سینه سرخی
محرم که آمد دل آسمان خوش نباشد