کویر داغ                    به حضرت ابوالفضل ع
پر می کشم؛ شعرم به دست باد اگر باشد
مقصد کویر ِ داغ عشق آباد اگر باشد
در خون گرمت غسل خواهم داد بالم را
پروانه ی افکار من آزاد اگر باشد
شیرینی ِ آب فرات از سکه می افتد
در دست های تشنه ی فرهاد اگر باشد
امواج ، درس عاشقی باید بیاموزند
لب های خشک ماه من استاد اگر باشد
در این جزیره تشنگی معنا نخواهد یافت
مشکی به دوش مرغ دریا زاد اگر باشد
دستی کلید قفل های بسته خواهد شد
آن دست - دستی که به خاک افتاد- اگر باشد
یک بغض می دوزد زمین را بر زمان با درد
در سینه اش هفتاد و دو فریاد اگر باشد
بوی خدا پر می کند دل های خالی را
موی پریشانت به دست باد اگر باشد