تاسوعا

سلام

عموی زیبای خیمه های تنهایی دل. عموی مهربان هرچه تمنا، عموی دست به سینه ادب و ایثار.

قلب سرد و سنگی ام را، از کنار این دریای آبی، که وسعتش به میزان دستان آسمانی تو نیست، برای فدا شدن در راه تویی که کهکشان قامت غیرت و شجاعت هستی تقدیم می کنم.

عباس زیبای دلشکسته من

تو را مادر فدایی حسین قرار داد و مادرم مرا فدایی غم های تنهایی تو، در روز نبرد آخر. در لحظه وداع با طفلی که همه چشم امیدش، دستان راه گشای تو بود و من نیز هم.

ماه مهربان کودکان هاشمی

اگر من هاشمی نیستم، حب شما را که در دل کاشته ام و پرورانده ام. اگر من از فرزندان فاطمی نیستم، اما فاطمی نشان که بوده ام. اگر من در روزگار تو نزیسته ام، اما تو که در زمان جاری بوده ای. ... دستم بگیر دست گیر دو عالم.

در این زمانه دلتنگی ها و دلگرفتگی ها و دلشکستگی ها، برای رسیدن به وصل معشوق، دست به دامن تو گشته ام. تویی که تمنا به خود افتخار می کند که به پای تو بیفتد. تویی که دست نیازمند، به خود می بالد که به سوی تو دراز شود. تویی که اجابت رنگ می گیرد از لطف تو، و تویی که کرامت نشان از بی کرانه گی تو دارد.

برادر خوبی ها و لطف ها

آن روز که امام شهیدم پشت گرم دل رنگ گرفته تو به حب او بود، اول کسی که دلش به حضور غیرتمند تو گرم شد، خواهرت بود، با همه تنهایی و بی کسی اش.

تو آن قدر عظیمی که حسین (ع) آن امام رئوف و مظلوم همیشه تاریخ، دلش را در دستان با شکوه تو گره زده است و ..... آه عموی رقیه!

عموی همه کودکان زمینی، من نیز چون کودکان شما تشنه ام. تشنه ای که هنوز به لب چشمه نیز نرسیده است و در راه چشمه وجودی شما مانده است.

تشنه ام، تشنه دیدار دستان تو، دستان دست نواز تو. دستان مهربان تو. دستان سبز و آسمانی تو.

در کنار این دریا، من و تمام این ماهیان ماتم گرفته، در رثای تو می سراییم و می سوزیم. می سوزیم و می گدازیم، و از اشک چشم خویش، تلاطمی به آب های مواج، اما خالی از احساس با تو بودن می دهیم.

بیش از من و این مرغان دریایی، این آب های شرمسار از حضور تو هستند که بی تابند و صورت به صخره میکوبند. دست سرد و سنگی این ایام سیلی خود را به روی همه ما می کوبد.

با دست های بی نیاز خود، دستان کوچک و نیازمندم را یاری کن،

عباس!

عموی هر چه دل تنگ و تنها !