اي کاش مي ‌شد ...

اي کاش مي ‌شد برايت از ارغوان مي‌ نوشتم

از انتشار سپيده ، از سايبان مي ‌نوشتم

از برکه ‌، از عطر بيشه ، از کوچه ‌باغ هميشه

از امتداد لطيف رنگين ‌کمان مي‌نوشتم

از ياسمن، بوي باران، از آبشار دم صبح ،

از جنگل سمت ساحل تا بيکران مي ‌نوشتم

من چارده قرن نوري از ظهر تو دور ماندم

اينجا که "شمس" و " فلق" را با خيزران مي‌نوشتم

رقص جنون داشت آتش بر شور امواج دريا

تا واژه‌ " العطش " را بر بادبان مي ‌نوشتم

انگار دلتنگي ‌ام را بايد به چاهي بگويم

اي ‌کاش مي ‌شد برايت از کوفيان مي ‌نوشتم