قرار نیست
فرات تا پنجره ها بالا بیاید
و در چشم های این شهر روان باشد
تا بیدار شویم ،
همین که شتک موج هایش بپاشد به گونۀ تهران

بیدارتر از ما کیست؟
از خانه هایمان بیرون می آییم
حتی شاید برسیم
به ثواب جماعت
به امامت آخرین قیامت

بعد کناری می ایستیم
تا شمشیر ها بشکنند،
خون سپرها
از شکاف سینه هایشان بیرون بپاشد
صبر می کنیم
تا خون گلویت جاری شود / راه بیفتد
آن وقت
مواظبیم بی آن که پا روی خونت بگذاریم
یا از حق بگذریم
به دنبال خونت راه می افتیم