از خيمه گاه زخمي آب
دود حريق العطش تا عرش مي رفت
_ امداد را _ پيچيده در شولاي طوفان
مردي
به نام آبي دريا
به شط زد ....
***
دستي نهاني
لوحي مخطط را برآورد
نامي تناور را به رنگ سرخ
خط زد...
آن گاه در عرش
آيينه ي چشم ملايك موج برداشت