«شعر خون»

پای حرفش ، مرد باید تادم آخر بماند

دست یاری داد اگر، باید که یاریگر بماند

شعر خوب آغاز شد ، حیف است بگذارم که بی عشق

بی نشان " انما ... " در دفترم ابتر بماند

شعر را با عطر سبز سوره ی کوثر نوشتم

تا کلامم در رکاب حضرت حیدر بماند

برنخیزد هیچگاه از خواب مستی هر غریبی

ساعتی در بارگاه ساقی کوثر بماند

خوانده هر کس دفتر تاریخ را ، هرگز ندیده ست

جنگ های کمتر از یک روز در دفتر بماند

از میان اینهمه جنگی که در تاریخ رخ داد ،

ماجرای کربلا باید شگفت آور بماند

چند خون باید بریزد بر زمین از بی گناهان

تا کماکان مفسدی در صدر بر مصدر بماند

اعتنا بر این تقاضا آن قدَر مردی نمی خواست

اینکه بر نعش برادر ساعتی خواهر بماند

دختری می گفت النگوهای من مال تو اما

دست کم بگذار بر روی سرم معجر بماند

قصد و منظور خدا از خلقت کرببلا چیست؟

خواست بر روی زمین یک قسمت از محشر بماند

بحث ، بحث خیمه و در نیست تنها ، دیدی آیا

چیزی از آتش به غیر از دود و خاکستر بماند؟

علت این ناله ی کشدار درها چیست وقتی

سهمی از بغض ملائک روی میخِ در بماند

هیچکس از راز تقدیر الهی نیست آگاه

اینکه سرداری چنان اینگونه بی یاور بماند