شب را کنار زد...و سحر آفریده شد

چشمی زدی به ماه نظر آفریده شد

 

از چهره‌ات جنون و جنان را جلا زدند

از چشم هات شور و شرر آفریده شد

 

وقتی خدا به برق نگاهت اشاره کرد

خورشید کی بنام هنر آفریده شد

 

قبل از تو بیستون خبر از تیشه ای نداشت

با تو به شکل تیشه، خبر آفریده شد

 

با کربلا نگاه تو را قاب کرد و بعد

پیغمبری به شکل بشر آفریده شد

 

غیرت که ذره پرور کوی دل تو بود

آتش فرو نشست و ظفر آفریده شد

 

تاریخ آن زمان همه شمشیر بود و تیر

پلکی زدی به غیظ، سپر آفریده شد

 

دل واژه‌های یوسف لیلا شنیدنی ست

چشمی در انتظار تو، تر آفریده شد

.....

 

آری جهان بهانه‌ی غم را بلد نبود

با این دلیل تلخ... سفر آفریده شد