کربلا موجِ خروشان و صفاست

کربلا مهدِ ثناست

کربلا حسِّ ادب می‌باشد،

کربلا محورِ زیبایِ یقین می‌باشد

کربلا حافظِ برجسته‌یِ دین می‌باشد

کربلا را باید، بشناسیم همه ...

کربلا یعنی عشق!

کربلا ضامنِ آیاتِ خداست!

کربلا همچو نگین

می‌درخشد به هنرمندیِّ تامّ

در همین دشت پیام!

کربلا را باید،

بارِ دیگر بشناسیم به مهری افزون

با همین رازِ درون

کربلا فخرِ بشر

کربلا باعثِ آزادیِ ماست!

کربلا اوج وفاست...

کربلا مهدِ رضاست...

کربلا با همه دارد خویشی!

کربلا دامنه‌یِ عشقِ گران می‌باشد

کربلا صدرِ بلاست،

کربلا زیبنده ست

کربلا بی همتاست...

کربلا اوج ارادت به حسین ابن علی ست!!

کربلا تشنه‌یِ عرفانِ علی است

کربلا فوقِ ارادت به ولی‌ست ...

کربلا ساحتِ قدسی است که تابنده شده‌ست

کربلا روزنه‌یِ تاریخ است

که مهیّا شده است،

به نگاری که خدا می‌داند ...

تا بجایی که بشر، بشود شرمنده

کربلا قطعه‌ای از قابِ تماشائی ماست

کربلا آزاد است

کربلا فریاد است

کربلا بنیاد است

کربلا در نظرِ این همه امواجِ سخن

به تمامِ ابعاد،

باز هم ترجمه‌اش سنگین است!

کربلا صحنه‌یِ آدم شدن انسان‌هاست!

کربلا رخدادی است،

که به اندازه‌یِ زیبائیِ عشق،

محترم می‌باشد ...

کربلا را باید به نگاهی زیبا

بشناسیم و درعینِ قیام

خوبتر فکر کنیم!

کربلا ناله فقط نیست به عرشِ ازلی

کربلا فقدان نیست!

که فقط گریه کنیم !

کربلا پیروی از عدل خداست

کربلا عینِ صفاست،

که به آن سویِ وفا، می‌نگرد ...

کربلا دولتِ بازنده‌ی پیکار که نیست!!

کربلا پیروزی است ...

کربلا حسِّ عجیبی است که با ذاتِ بصیر،

همچنان تابان است ...

و سخن باید گفت،

به تعهد، به صلابت، به سفیری پیروز

به جهادی که ندارد نقصان،

به نسیمی که ندارد نسیان،

به جفائی که ندارد پایان،

به خطائی که نگردد جبران،

ما به سالار شهیدان متعهّد شده‌ایم

همچو کوهی محکم،

با صلابت باشیم ...

ما شقایق هستیم

و از آن قومِ حسود، داغ بر دل داریم

ما برای همه در وصفِ شهید

عشق را می‌خواهیم

باز هم می‌گوئیم:

به وفاداری و انگیزه‌ی آن همّتِ ناز

ما به خود می‌بالیم

تا به تدبیر دهیم، جانِ ناقابل خویش

چون رسالت داریم