5

سروده‌ایم به عشقت اگرچه دفترها

هنوز مانده که درکت کنند باورها

 

به رغم قدّ بلندش، هنور کوتاه است

نمی‌رسند به پایت، خیال منبرها

 

عجیب نیست بگوییم دین نیاوردند،

مگر به دیدن اعجاز تو پیمبرها

 

شهادت تو برای همیشه ثابت کرد

که بد به خون خدا تشنه‌اند خنجرها

 

به حیرت است از این ذبح، هر چه ابراهیم

ز شیرخوار تو شرمنده‌اند هاجرها

 

شکست داده قمار تو پاکبازان را

ندیده‌اند شبیه تو را قلندرها

 

به لطف ساقی تو، بعد یوسف و هابیل

دوباره یافته‌اند آبرو برادرها

 

وجودِ هر که تو را درک می‌کند خوشبوست

معطّرند از آن مشک و یاس و عنبرها

 

و آب با نفست می‌شود شراب طهور

خرابِ چایی هیات کجا و ساغرها؟