تقديم به اباعبدالله الحسين (ع)

اي ابتداي شعرهاي عاشقانه
وي منتهاي آرزوي عارفانه

اي خشك لب ! مستغني از امواج دريا
وي در عطشناكي سروده صد ترانه

اي هفت دريا همچو قطره پيش قدرت
اي بحر نا پيدا ، كران بي كرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند
وي بهر آواز تر بلبل ، بهانه

اي سرالاسرار تمام آفرينش
در بهت سرگرداني عرفان نشانه

در خشكي سُكر لبانت راز مستي
كز هرم آن خيزد ز خُمّ مي زبانه

ماييم و قلبي پر نياز و سوز و سازي
در پيشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نيايد وصف تو با شعر لالي
هيهات زين سوداي خام كودكانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست
كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

صد كهكشان چون نقطه اي محو تو هستند
اي خارج از حد تصور در ميانه

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد
تا انتها جاري شد و مانا زمانه

در لامكان بي زماني عشق جاويد
در بهت "لا ادري" مايي جاودانه

اي "مطلع الانوار" اشراقات شرقي
اي غرب عرفان ابتداي شهر قانه

لاف تجرد مي زند صوفي و ليكن
مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم
تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

آنك تو و موج عطا اي بحر احسان
اينك گداي عاشقي بر آستانه