تقدیم به قمر بنی هاشم (س)

ترديد داشت بال شود يا که دستهات
حالا که هيچ کس به تو... حالا که دستهات.....

ترديد داشت نور شود يا فرشته يا...
ترديد داشت بال،که بالا، که دستهات!

آمد نشست بر هيجان دو شانه ات
تا سطر سطر حادثه ای را که دستهات...

آهسته گفت: مشک، علم، نيزه،تير، اشک...
مشک انتخاب شد که به دريا... که دستهات...

ترديد... نه نداشت که چشم انتظار بود
ديگر نمی شناخت سر از پا که دستهات-

تقديم می شدند به فرزند ماهتاب
با شوق شکر گفت خدا را که دستهات-

پرواز می کنند چنانکه فرشته ها
راهی نمی برند به آنجا که دستهات!
***
ای ماه کاروان عطش راه سبز تو
تکثير شد درآينه پاک دستهات!