در پاسخ محتشم كاشانى

باز اين چه آتش است كه بر جان عالم است ؟

باز اين چه شعله غم و اندوه ماتم است ؟

باز اين حديث حادثه جانگذار چيست؟

باز اين چه قصه ايست كه با غصه توام است؟

اين آه جانگزاست كه در ملك دل به پاست‏

يا لشكر عزاست كه در كشور غم است

آفاق پر ز شعله برق و خروش رعد

يا ناله پياپى و آه دمادم است؟

چون چشمه چشم مادر گيتى ز طفل اشك‏

روى جهان چو موى پدر كشته درهم است

زين قصه سر به چاك گريبان كروبيان‏

در زير بار غصه قد قدسيان خم است‏

گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر

گويا ربيع ماتم و ماه محرم است‏

ماه تجلى مه خوبان بود به عشق

روز بروز جذبه جانباز عالم است‏

مشكوة نور و كوكب درى نشأتين

مصباح سالكان طريق وفا حسين‏

- ديوان كميانى، ص 62.