مهمان پرورى

بيا در كربلا محشر ببين كين گسترى بنگر

نظر كن در حريم كبريا غارتگرى بنگر

فروشنده حسين و جنس هستى، مشترى يزدان‏

بيا كالا ببين با يع نگه كن مشترى بنگر

به فكر خير امت بود وقت مرگ فرزندش‏

ز همت كشته شد، امت ببين پيغمبرى بنگر

ز بى آبى بوقت مرگ هم عباس نام آور

خجل بود از سكينه، يادگار حيدرى بنگر

به جاى آب خون پاشيده شد در راه از غيرت

به دشت عشق فرمانده ببين فرمانبرى بنگر

به جاى شاه دين فرمانده خيل اسيران شد

مقام زينبى را بين وفاى خواهرى بنگر

براى گريه هم رخصت ندادند آل احمد را

مسلمانى نگه كن رسم مهمان پرورى بنگر

خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد «لاهوتى»

نكرد اين دهر را نابود صبر داورى بنگر

آئينه ايثار، ص 327 - 326.