تويي كه از شميم تو بهشت جان گرفته است

فداي آن سرت شوم كه بوي نان گرفته است

 چه كرده پنجه صبا چو چنگ زد به زلف تو

كه شور گيسوي تو دل از آسمان گرفته است

 چكيد نور از آينه كدام آيه خوانده اي

كه سنگهاي فتنه جو تو را نشان گرفته است

 به نيزه دارها بگو شمرده تر تو را برند

كه تازيانه از تن زنان توان گرفته است

به موج هر نگاه خود تو تشنه تر كني مرا

ببين كه شور چشم من چسان زبان گرفته است