روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

 

روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می رفت ونگاه تو به سویش

 

پسری خوش قد وقامت پسری صبح قیامت

روضه خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

 

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

 

روضه خوان تاب نیاورد عمو آب نیاورد

روضه خوان آمد وزانو زد وبوسید گلویش