ماه بني هاشم است اين ، نق‍ال دَم مي زد از او

در پرده مي گفت نقال : خورشيد برآمد از او

 

-هرجا ابالفضل عشق است،عشق است هرجا ابالفضل

او آبرو دارد از عشق ، عشق آبرو دارد از او

 

افتاد مهتاب و برخواست، برخواست دريا و افتاد

افتاد،برخواست،افتاد دريا به جزر و مد از او

 

برآمد از آب ، مهتاب ؛ دامن نيآلوده در آب

لب تشنه ماهي كه دريا ، خورده است دستٍ رد از او

 

تا دست داده است از دست، تا جان گرفته است بردست

دلها گرفته است ازاين دست ، هستي بدست آمد از او

 

اينجا معين امامت ، آنجا شفيع قيامت

يعني هم اين جا ، هم آنجاست ، ميزان نيك و بد از او