آیینه‌دار نُه فلک ، آیینه‌بندِ تو

برنیزه می‌گذشت سر سربلند تو

امشب خرابه‌های دلم خیزرانی‌است

یعنی که ناله می‌چکد از بندبندِتو

(۲)

لبهای داغ‌بسته‌ی آب ،آزمندتو

چابکسوار خون!دل ما وکمند تو

دیگر درخت معجزه ،حاجت نمی‌دهد

باید دخیل بست به پای سمند تو

(۳)

صدای اذان که می‌آید

خیزران

به یاد بیعت سُرخش

سرتمام محله‌ها

حنجره‌ی خونین تورا

جار می‌زند...

(۴)

اساس‌نامه‌ی عشق را

با خون تو نوشته‌بودند از ازل

که غرور خُدایی نگاهت

هنوز

بی‌تزلزل‌ترین شیاطین را

به سنگ معجزه می‌کوبد.