ساغرْ کفِ دو دستِ ابالفضل است

ساقی ی پی خجسته ابالفضل است

عشاق را كِشد به تسلسل، دور

اين دور، دور دستِ ابالفضل است

گر ساقي ي حسين اباالفضل است

يعني حسين،مستِ ابالفضل است

حجي كه ناتمام،حسين است و

قدقامتِ شكسته ابالفضل است

اين مُهر سر شكسته حسين است و

آن سُبحه ي گُسسته ابالفضل است

خورشيد در مغاكْ حسين است و

ماه به خون نشسته ابالفضل است

هفتاد و دو ستاره ي عريان را

مهتابِ هاله بسته ابالفضل است

ماه ايستاده نافله ي شب را

يوميٌه ي نشسته ابالفضل است