ظهر عاشورا تموم کائنات
خیره موندن به زمین کربلا

انگاری آسمونا حلقه شدن
برا سرخی نگین کربلا

آره، این حسینیه، اون که گریه کرد
روی نعش اکبرش آروم و تلخ

نه فقط برای قد‌ّ جوونش
برای جوونای عراق و بلخ

آره این حسینیه، اونی که دلش
خم بهترین و برترین میه

نمی‌فهمه اینو پاره سنگی که
شیکمش تنور گنوم ریه

نیزه‌هایی که حسینو زخمی کرد
حالا بمب‌افکنا رو سوار شدن

حالا با موشکا آتیش می‌ریزن
اونا که خیمه‌ها رو آتیش زدن

مؤمن اونیه که تا جوونی داره
مونده قلدر و یاغی نمی‌شه

مرگه زندگی با ذل‍ّت برا ما
اینه حرف کربلا تا همیشه

دل شیعه دغلا رو می‌شناسه
هر چی‌ام لاپوشونی کنن براش

می‌دونه که «پوچ یا پوچه» بازیا
هسته هستی رو می‌شکافه نگاش

تو دل هر ذر‌ّه‌ای یه رودخونه‌اس
که یزیدیا جلو اون وایسادن

ماها چون برا حسین خیمه زدیم
نمی‌خوان به بچه‌هامون آب بدن

مرگه زندگی با ذل‍ّت برا ما
اینو حنجرای خونی می‌خونن

رمز سق‍ّاهامون اسم عباسه
اونا که فراتو بستن بدونن