سوار از روی زین افتاد یار از روی زین افتاد

جهانی بر زمین افتاد و جانی بر زمین افتاد

چه آبی از چه دستی ریخت بر پیشانی دریا

که چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد

تو که می آیی از آن دور دامان بلندت کو

که چشمانم به صحرا ماند و دست از آستین افتاد

ستون خیمه را بردار سقف آسمانها ریخت

طنین انداز در عالم که آن حبل المتین افتاد

سوار افتاد سرگرم دعا بودند آدمها

کجا بودند آدمها که آن تنهاترین افتاد

تو برمی گردی اما با همان مشک و همان لبخند

اگر آن اتفاق آن اتفاق آخرین افتاد