باغ سرمست ورها سرو و صنوبر در باد

ای خوشارقص درختان تناوردرباد

ای خوشارقص جنون هلهله درآتش وخون

پیرهن چاک وغزل خوان وشناوردرباد

باغ راازنفس سوخته ای پرکرده ست

داغ هفتادودوپروانه ی پرپردرباد

گوش کن مرثیه ای می وزدازآن سوی دشت

هق هق شعله ور زمزم وکوثردرباد

همه رفتند وبه پروازرسیدند وهنوز

دل  من می پرد از خواب کبوتردرباد

این شمیم نفس کیست که غمگین وغریب

می دمدهردم ازاین خاک معطردرباد

 بر بلندای جنون تا به ابد می رقصد

بیرق سرخ سواران دلاور در باد