لب‌تشنه‌ام از سپيده آبم بدهيد

جامي ز زلال آفتابم بدهيد

من پرسش سوزان حسينم ياران!

با حنجره‌ي عشق جوابم بدهيد

«شش‌ماهه»

آن‌دم كه به سوي رزمگه باره كشيد

آن نعره‌ي عاشقي، دگرباره كشيد

لبيك گلوي كودك شش‌ماهه

خون بود كه تا ستاره فواره كشيد

«دروازه‌ي كوفه»

شوريده‌سري كه شرح ايمان مي‌كرد

هفتاد و دو فصل سرخ عنوان مي‌كرد

با ناي بريده نيز بر منبر ني

تفسير خجسته‌اي ز قرآن مي‌كرد