ظهر طوفانى

 صلاة ظهر طوفانى وزيد از غربت جانم
سپس خون قيامت سرزد از چاك گريبانم
محرم تا محرم ماه خرمن مى زند از اشك
عطش را آب خواهد داد شور نيزه بارانم
سر از محمل برون آور به سمت خيمه ها خواهر
ملائك صف به صف جمعند بر جسم پريشانم
شكستم روزه را با آب كوثر هيچ حاجت نيست
لبم را تر كنى با اشكهايت اى همه جانم
تمام تار و پودم خواهر من سوره عشق است
چه غم بگذار چندين نيزه باشد رحل قرآنم
چهل شب كاروان كربلا تا صبح خواهد رفت
و بعد از كوفه روز شاميان را شام مى دانم