ياسهاى زخمى

باز هم احساس من زخمى شده ست
ريشه هاى ياس من زخمى شده ست
باز هم دل نوحه خوانى مى كند
زخم با من هم زبانى مى كند
ريشه در نى زار غم دارد دلم
مثل برگ از شاخه مى بارد دلم
من پر از احساس هاى زخمى ام
همنشين با ياس هاى زخمى ام
بوى غربت مى دهد اجزاى من
روضه ها گل مى كند در ناىِ من
خسته ام لبريز داغم، داغ عشق
شروه خوان كوچ باغم، باغ عشق
بر لب من غنچه ها افسرده است
باغى از لبخند در من مرده است
باغ من در امتداد داغ سوخت
لحظه هاى سبز من در باغ سوخت
فصل، فصل گريه، فصل ناله است
فصل پرپر گشتن آلاله است
باغ سرشار از نگاه تشنگى ست
بر لب هر لاله آه تشنگى ست
تشنگى با جان گل آميخته ست
خون گل را تشنگى ها ريخته ست
من پر از احساس هاى تشنه ام
همنشين با ياس هاى تشنه ام
داغ مى گيرد سراغ از اشك من
مى كند روشن چراغ از اشك من
فصل، فصل گريه، فصل ناله است
فصل پرپر گشتن آلاله است
فصل، فصل گريه كردن با دل است
بار اندازيد اينجا منزل است
مى رسد از دور دست آواى نى
ناله ها مى ريزد از لب هاى نى
نى حكايت از جدايى مى كند
شكوه ها از بىوفايى مى كند
باز نى در آه و افغان است آه!
خسته از داغ شهيدان است آه!
بر لب نى ناله هاى نينواست
نى هميشه نوحه خوان كربلاست
همنوايى با نى محزون خوش است
گريه كردن با چنين مضمون خوش است
من پر از نى نامه ام مضمون عشق
مى چكد از خامه ام مضمون عشق
من به ياد نخل هاى بى سرم
كربلا مى جوشد از چشم ترم
مى كشم پر در هواى نخل ها
مى روم تا سايه هاى نخل ها
صد فرات از ديده جارى كرده ام
نخل ها را آبيارى كرده ام
اينك اما نخل ها افتاده اند
دست بيعت با درختان داده اند
هر يكى افتاده سويى زير تيغ
در بهشت آرزويى زير تيغ
هر يكى از خرمن گلگون عشق
دامنى پر كرده از مضمون عشق
نخل سرسبزى ميان نخل هاست
دامنش لبريز از خون خداست
ريشه خون خدا در خون اوست
بوى آغوشش بهشت آرزوست
او كه دل ها در عزايش سوخته ست
سينه ها از داغ او افروخته ست
او كه در سوگش پريشان نخل هاست
تا ابد سر در گريبان نخل هاست
تازه تر از نخله طور است او
كربلا را آيه نور است او
روضه ها با نام او گل مى كند
در عزايش اشك غُلغُل مى كند
اينك افتاده ست اما روى خاك
عشق در سوگش گريبان كرده چاك
نو نهال گلشن زهراست او
نخل پرپر گشته ليلاست او
آه از آن قد رساى نخل عشق
گريه كن اى دل براى نخل عشق
گريه كن اى دل كه نخل تر شكست
قامت سبز على اكبر شكست
بشكن اى دل در عزاى نخل عشق
گريه كن اى دل براى نخل عشق