سه سال زخم
آشفته ترنيم سر قربانى من كو
اى حرمله ها خنجر ويرانى من كو
گشتم كه ببينم سر خود را سر نيزه
آنجا كه تويى فرصت پيشانى من كو
بى مژده پيراهن خون مرگ حقير است
اين خون خدا جامه عريانى من كو
در شهر عطش گفت اذان وقت نماز است
من گم شده ام قبله نورانى من كو
اى روح شكوفايى شب چشمه اشكم
چشمان غزلخوان پريشانى من كو
در شام غريبانه من آتش سرد است
يك شعله اگر هست ملسمانى من كو
هنگام تماشاست از آيينه بپرسيد
اى اهل حرم بيرِ حيرانى من كو
بر نيزه اگر صورت خورشيد هويداست
آن غيرت گم گشته پنهانى من كو
من زخمه اى ازعشق و سه سال است كه داغم
اى حرمله ها خنجر ويرانى من كو