آن شب که بود فرصت سبز دعا فقط
گل کرد در قنوت شما ربنا فقط
باریده بود عشق در آن دشت و می‌وزید
عطر زلال نافله از خیمه‌ها فقط ...
یک کاروان رسید ولی روی خیمه‌هاست
سر‌هایتان در این سفر از هم جدا فقط ...
تو مرگ را به سخره گرفتی کجا رواست
تا نام تو خلاصه شود در عزا فقط ...

با عرض پوزش این شعر ناقص است. اگر کسی کامل آن را دارد در بخش نظرها بگذارد.