زخم عتيق

عشاق را دليل جنون مشربي رسيد

شرح كتاب خون تو را مكتبي رسيد

پي كاتبان واقعه در خون قلم زدند

كه از هر طرف نوشته به خون مطلبي رسيد

آنك شبي رسيد غريبي و شام را

اما كسي نگفت چه غمگين شبي رسيد

ديدند راويان غريب، از بروج نور

هر لحظه كوكبي ز پي كوكبي رسيد

اين كاروان شام غريبان كربلاست

آتش‌گرفته، زخم‌چكان، مركبي رسيد

حرف جمال روي تو آمد، كه خيزران

با شوق عرض بوسه به بزم لبي رسيد

مي‌خواست بشكفد به تسلا لبت ولي

خاموش ماند و آينه‌ي زينبي رسيد

هرگز نديده‌اند به عالم زن اين‌چنين

خون خوردن آن‌چنان و سخن گفتن اين‌چنين

در قصر ظالمان به تظلم كه ديده است

شيرآفرين زني كه كند شيون اين‌چنين

زندان به بوي نافله‌ي خود بهشت كرد

زينب [س] چراغ ناله كند روشن اين‌چنين

هر گوشه‌اش پناه يتيمي دگر شده است

آري بود كرامت آن دامن اين‌چنين

پيش حسين [ع] اشك و به بزم يزيد، لعن

با دوست آن‌چنان و برِ دشمن اين‌چنين

گفت آن‌چنان ظريف حديث جمال را

در چشم ظالمان كه كند سوزن اين‌چنين

بر دشت بيند آن تن دور از سر، آن‌چنان

بر نيزه خواند آن سر دور از تن اين‌چنين

آه اي سر حسين [ع] چو مه در پي توام

خورشيد من! به شام مرو بي من، اين‌چنين

از خون حجاب صورت خود كرده يا حسين [ع]!

جز خواهرت كه ديده به عفت زن اين‌چنين