علم خيمه

 مث خوابه و خياله  حتي باورش محاله

بوي آسمون گرفته دلي كه بي پر و باله

 

چقد از حادثه دوري اي پرنده ي گرفتار

برا پر كشيدن از خود علم خيمه رو بردار

 

يه علامت يه نشونه  اسمش از جنس جنونه

تازه اين اول عشقه  كيه اسمشُ ندونه

 

وقتي چشمات پر آبه  دنيا رو سرت خرابه

قد يه نفس كشيدن  اسمشُ ببر ثوابه

 

مث ماهه مث مهتاب  اونيكه تو رويا ديدي

با صداش وضو گرفتي  با چشاش نفس كشيدي

 

علم خيمه رو بردار لب آب تشنه بگذار

بذا عاشقاش بدونن  برنمي گرده  علمدار