خورشيد می‌شويم ولی آسمان کم است
در حجم سرخ وسعت تابش مقدم است

وقتی درخت حادثه‌ها سبز می‌شود
زيباترين شکوفه از آن محرم است

شايد خروش غيرت يحيی‌است بر زمين
يا فصل سرخ هجرت عيسی بن‌مريم است

قابيل در تفکر پوشالی يزيد
هابيل در نگاه حسينی مجسم است

وقتی بلوغ مرگ به شش‌ماهه می‌رسد
اين خون که نه! ... وجود طهورای زمزم است

اين رستخيز خون و غزل در فرات عشق
شرحی ز تشنه کامی سقای اعظم است

گفتند اين علم به زمين خورد پس شکست
غافل از اينکه دست علم‌دار پرچم است

حال و هوايی منقبض آسمان سرخ
تفسير تشنه کامی صحرای ماتم است

ديديم آسمان و زمين جابجا شدند
تعبير خواب‌های پريشان عالم است

تاريخ در تملک شيطانی يزيد
تنها حسين وارث اولاد آدم است