این جا قدم قدم، همه پیچیده بوی تو

بوی نگاه زینب و بوی گلوی تو

شن‏های شعله‏ور شده را لمس می‏کنند

انگشت‏های علقمه در جست‏وجوی تو

اسلام را قدم زده‏ای سوی کفرشان

کفار قبل از این که بیایند سوی تو!

تو ماندی از زمین و نماندی از آسمان

خون از گلوت رفت و نرفت آبروی تو

من دارم آب می‏شوم از شرم، آن زمان

حتی نبوده آب برای وضوی تو

جز آسمان برای تو جایی نمانده بود

آن جا که کفر می‏وزد از چارسوی تو...