شعله شیرین

 تشنه‏ام، جانِ فراتِ همه آبم بدهید

یا به دریا خبر از حالِ خرابم بدهید

چون اباالفضلِ پر از عشق، بیایید همه

بین گهواره پرپر شده، تابم بدهید

تشنه‏ام، با لب گلگونِ عطش وا عطشم

در دلِ بسترِ خون، رخصتِ خوابم بدهید

حربه حرمله‏ها با دل و جانم چه نکرد

خبر از تشنگی و حال خرابم بدهید

با نشان دادنِ گل‏هایِ به خون خفته باغ

کمتر از دیدنِ این صحنه عذابم بدهید

ساقیانِ لبِ کوثر، بشتابید کنون

که از این تشنه لبی جام شرابم بدهید

کی می‏آیید به بالینِ منِ غرقه به خون

تا به پاس عطشم، جرعه‏ای آبم بدهید

تا نبینم غضب و چهره ظلمانی شب

با گل و لهجه خورشید، جوابم بدهید

به آسمان بنویسید...