سمت عاشقی

بیابانت کفن شد تا بمانی شعله‏ور در خون

گلستانی شوی در لامکانی شعله‏ور در خون

زمین و آسمان در خویش می‏پیچند از آن روز

که برپا کرده‏ای آتشفشانی شعله‏ور در خون

تو نوحی می‏بری هر روز هفتاد و دو دریا را

به سمت عاشقی با بادبانی شعله‏ور در خون

دو بال سرخ افتادند از ماه و علم خم شد

کنار رود جا ماند آسمانی شعله‏ور در خون

صدایت‏بوی باران داشت تا خواند آیه گل را

سرت بالای نی چون کهکشانی شعله‏ور در خون

و قبله در نگاه تیغ جاری شد که با حلقت

نماز آخرینت را بخوانی شعله‏ور در خون

خوت را ریختی ای عشق در حلقوم آهن‏ها

غزل خواندی در آتش با زبانی شعله‏ور خون