نفحات تو

تا آفتاب از حرکات تو می‏وزد

از سمت‏سیب عطر صفات تو می‏وزد

دل می‏دهیم، پنجره را باز می‏کنیم

باران گرفته یا کلمات تو می‏وزد؟

دل می‏شویم محض تپیدن به پای تو

بر خاک کوچه‏ای که حیات تو می‏وزد

اینک چقدر بوی شهادت، چقدر صبح

اینک چقدر از نفحات تو می‏وزد

امشب بهار می‏دهد از خون روشنت

فردا بهشت از برکات تو می‏وزد

با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک

گیسوی خونچکان صلات تو می‏وزد

کشتی نشستگان تو را بیم موج نیست

آنجا که بادبان نجات تو می‏وزد