( عاشورا دلبسته نقش خون )
عا شورا وکمی بد مستی
با کلمات داد می زنم
این روزها پیچ خورده اند
دلبسته نقش خون !
خیمه ها معنا از خیمه دارند
آنها من نبودم
کلمات قد کشیده
در ظهری هر چه می شنوم / دیوار !
آفتاب هم پشت حوصله می ماند
و گوشه صدایم کسی می شنوم :
من تمام ثانیه ها را تا صبح شمرده ام
کنار نفس های تا خورده
و اتفاق می افتد .......
1386