پاسخ محرم

   دیروز یک ابر

   باصدامیدوآرزوازدورآمد

   بردشت،دشت کربلاباریدوبارید

   اماگلی آن جانخندید

   چشمان ابرمهربان ازغصه ترشد.

 

   دیروزیک پروانه ی شاد

   پرپرزنان از دورآمد

   تادشت باران خورده راخندان ببیند

   اماگلی در دشت غم، شادی نمی کرد

   پروانه از رازبزرگی باخبرشد .

 

   دیروزازدور

   یک چشمه ی شاداب آمد

   تازیرگوش بوته ها شعری بخواند

   اماگلی شعرقشنگ چشمه را نشنید،نشنید

   چشمه دویدوغصه ها خورد

   آن گاه سوی دشت دیگردر سفرشد .

 

   دیروز ابروچشمه وپروانه باهم

   دردشت چرخیدندوازغم گریه کردند

   دیروزفهمیدم زمین وآسمان هم

   درپاسخ ماه محرم گریه کردند

 

   وقتی سکینه تشنه بودوآب می خواست

   وقتی رقیه بی پدرشد .