مژده که از دامن ام البنین

سر زده خورشید دراین سرزمین

میر و علمدار شد کربلا

نور دل حیدر و ام البنین

ماه بنی هاشم، سالار عشق

مظهر حق، خسرو دنیا و دین

آنکه شده، دست یداللهیش

چون اسدالله برون ز آستین

کوکب تابنده برج حیا

گوهر رخشنده بحر یقین

پیک سحر هر دم از این بوستان

مشک برد تحفه به صحرای چین

خاک درش را ز پی توتیا

حور برد سوی بهشت برین

قبله حاجات که باب المراد

گشت ملقب ز جهان آخرین

چرخ ز انوار ر خش تابناک

خاک ز انفاس خوشش عنبرین

گر بکشد تیغ چو شیر خدا

لرزه فتد بر تن شیر عرین

ناموران جسته ز نامش شرف

تا جوران سوده به خاکش جبین

هر که بود طالب دیدار حق

گو که در این آینه حق را ببین

طرفه نسیمش، دم روح القدس

فرش حریمش پر روح الامین

همچو «رسا» دولت جاوید یافت

 هر که شد از خرمن او خوشه چین