بخش دوم و پایانی مقاله  (آینه در کربلاست)

ب) شعرهای عاشورایی سوگوار

این گروه از سروده‌ها که به نظر می‌رسد وظیفه‌ی برانگیختن تاثر و ایجاد اندوه و تامین حالات عزا و سوگ را دنبال می‌کنند در شعر فارسی نمونه‌های فراوانی دارند که برخی از قطعات این گونه از شعر عاشورایی را می‌توان پیشانی نوشته و سربند شعر عاشورایی دانست .

ابتدا از عمان سامانی:

سیل اشکش بست بر شه راه را

 دود آهش کرد حیران شاه را

 در قفای شاه رفتی هر زمان

 بانگ مهلاً مهلی‌اش بر آسمان

 

از حبیب الله چایچیان«حسان»:

امشب شهادت نامه‌ی عشّاق امضا می‌شود

فردا زخون عاشقان، این دشت، دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته‌است

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده‌اند

فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ی زرّین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار، از گوش او وا می‌شود

  

شعرهای سوگوار عاشورایی مخاطبان خویش را با چشمانی خیس و دلی اندوهبار به خیمه‌ی عزاداری حضرت اباعبدلله می‌برند و گاه از برخی جهات در دامن افراط می لغزند :  

از وصال شیرازی:

زینب چو دید پیکری اندر میان خون

چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون

بی‌حد جراحتی، نتوان گفتنش که چند

پامال پیکری، نتوان دیدنش که چون

خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما

پیکان از او دمیده چو مژگان که از جَفون

گفت این به خون تپیده نباشد حسین من

این نیست آن که در بر من بود تاکنون

                                                     

یا از نیاز جوشقانی:

زینب چو جسم پاک برادر نظاره کرد

کرد این خطاب و پیرهن صبر پاره کرد

ای تشنه لب به سوی که بعد از تو رو کنم؟

جویم که را که درد دل خود به او کنم؟

گر پرسد از تو دختر زارت چه گویمش

روزی که در مدینه‌ی جدّ تو رو کنم؟

یعقوب جُست گمشده‌ی خویش را و من

در حیرتم تو را به کجا جستجو کنم؟

غسلت نداد کس که به نعشت کند نماز

جز من کز‌آب دیده دمادم وضو کنم

دردا حدیث درد و غمت کم نمی‌شود

تا روز رستخیز اگر گفتگو کنم

 

ج) شعرهای عاشورایی حماسی و عبرت‌آموز

شعرهای عاشورایی حماسی و عبرت‌آموز سروده‌هایی هستند که محصول درنگ‌های پس از مراحل پیشین یعنی توصیف و تاثر از حادثه‌ی شور انگیز کربلا هستند اگر چه اندک اما بسیار مهم و صاحب مرتبه‌ای رفیع‌اند.

این سروده‌ها مخاطبان خود را با روایت‌های حماسی و سربدارانه، به تکرار عاشورا در روزگار خویش فرامی‌خوانند و امام حسین(ع) را در جاودانه نگاه داشتن تفکر سرخ علوی یاری می‌دهند:

ابتدا از محتشم کاشانی ، بزرگ علمدار شعر عاشورایی:

کاش آن زمان  سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی  از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله‌ برقِ خرمن گردونِ دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت، کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش  آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه‌ی دریای خون شدی

آن  انتقام  گر نفتادی  به  روز حشر

با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی

آل  نبی چو دست  تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

 

حالابه نمونه ای از شعر معاصر توجه کنید، از استاد علی معلم دامغانی :

روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید

بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم‌

خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم‌

خورشید را بر نیزه‌؟ آری‌، این‌چنین است‌

خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است‌

بر صخره از سیب زنخ بر می‌توان دید

خورشید را بر نیزه کم‌تر می‌توان دید

تا آنجا که

بی‌درد مردم ما خدا، بی‌درد مردم‌

نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم‌

از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم‌

زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم‌

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند

دست علم‌دار خدا را قطع کردند

نوباوگان مصطفا را سر بریدند

مرغان بستان خدا را سر بریدند

در برگ‌ریز باغ زهرا برگ کردیم‌

زنجیر خاییدیم و صبر مرگ کردیم‌

چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

و تاوان خون حسین(ع) چیست جز آن‌که هم‌چون او، خون خویش را فرش راه مردان و زنانی کنیم که برظلم زمانه نهیب می‌زنند و مرگ را بر خفت رجحان می‌دهند؟

و مگر بیدل بزرگ نگفت که :

نیست در اینجا کسی محرم عشق غیور

ما همه بی‌غیرتیم آینه در کربلاست

 

و این‌گونه است که در نمونه‌ای از شعر امروز می‌خوانیم؛ از علیرضا قزوه:

می‌آیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لا به لای آتش و خون جمع کرده‌ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده‌ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه‌ی احلی من العسل
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که همرنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است

 

 و باز در نمونه‌ای دیگر می‌خوانیم:

سر را بلند کردم‌ و خواب‌ از سرم‌ پرید

دلشوره‌ی‌ حساب‌ و کتاب‌ از سرم‌ پرید

با خود حساب‌ کردم‌ اگر کربلا شود

میدان‌ انقلاب‌ اگر نینوا شود

 

لابد حسین‌ تشنه‌ و تنها نمی‌شود

قبلاً‌ اگر شده، شده، حالا نمی‌شود

ظهر است‌ ظهر روز دهم، ازدحام‌ شد

تهران‌ عزا گرفته‌ و قم‌ ازدحام‌ شد

مردم‌ برای‌ طبل‌ و دهل، سینه‌ می‌زنند

از چار راه‌ تا سر پُل، سینه‌ می‌زنند

 

پرسیدم‌ از شما و صدا «بمب‌ و بام» بود

میدان‌ انقلاب‌ فقط‌ ازدحام‌ بود

راه‌ ادای کامل‌ دین‌ از کدام‌ سوست‌

گم‌ می‌شوم، «امام‌ حسین» از کدام‌ سوست‌

 

د) شعرهای عاشورایی تمثیلی و کنایی

در تاریخ ادبیات فارسی به ویژه در دوران شکوه و فرِ شعرهای عراقی و خراسانی برخی شاعران بزرگ، ابیات ماندگاری را خلق کرده‌اند که برخاسته از مشرب عرفانی و منظر حُکم‌اندازانه‌ی آن‌هاست ، این شعرها به واسطه‌ی تاویل‌پذیری بسیار و امکان ارائه‌ی قرائت‌های متفاوت ، آن هنگام که با رنگ‌مایه‌ای از فضا و فرهنگ عاشورا  باز‌خوانی می‌شوند، جلوه‌ای دیگرگونه می‌یابند و قفل تمثیل‌ها و کنایات آن‌ها رمزگشایی و بازمی‌گردد.

از این منظر «منطق الطیر» یک اثر عاشورایی شگفت انگیز است با مرغانی که چون یاران امام حسین (ع) هریک تمایلاتی دارند و امتحان‌هایی که پیوستن‌شان را به سیمرغ به تاخیر انداخته و یا حتی غیر ممکن می‌سازد .

 

با حفظ همین نگاه به یک نمونه‌ی ارجمند از حافظ توجه کنید :

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت

گر نکته‌دان عشقی، خوش بشنو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردیم

یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت

 

تا به آنجا که

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا

سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت

 

از مولانا هم این اثر ماندگار را به یاد بیاورید :

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبکروحان عاشق

پرنده‌تر زمرغان هوایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده

کسی مر عقل را گوید کجایی؟

کجایید ای در زندان شکسته

بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بی‌نوایی

 

حرف آخر :

این مرور شتابان در دشت عبرت آموز و سرخ ادبیات عاشورا اگرچه خود شهادت دیگری است بر غفلت همیشگی ما از ارجمندترین میراث شیعه، اما شاید اندکی از گرانی باری که برگرده‌ی ما و شماست بکاهد و شایستگی لازم را برای کربلایی‌شدن فراهم سازد.