تکیه کرده آسمان، تا به دست های تو

چشم خسته ی زمین، مانده پیش پای تو

حجم سرد تشنگی، ماند بر لب عطش

چشم کودکان به راه، دست بر دعای تو

شعله می زند چرا، قلب تشنه ی فرا؟

آه اگر که بشکند حرمت خدای تو

بر دو دست گل زند بوسه خار ناکسی

تا محک زند به تیغ، صولت وفای تو

تکه تکه می کند وسعت نگاه عشق

زخم سینه سوز آن چشم دلربای تو

پشت آینه شکست، قامت گلی خمید

از غروب ماه دل ذکر یا اخای تو

بر گلوی آینه، بغض خنجری نشست

با عروج زخمی صوت ربنای تو

بر نگاه آخرت آب سجده کرده است

می کند نماز عشق، دل به اقتدای تو

چشم و آب و آینهف دیده ودل و غزل

ای تجلی وفا، جملگی فدای تو

در هجوم قحطی مردی و وفا و عشق

باز می کند زمان تکیه بر لوای تو