هر آن که از سر اخلاص رو به جانان کرد

فدای خاک در آشنا، سر و جان کرد

فنا شدن به ره دوست راز و رمز بقاست

نمیرد آن که سر و جان فدای جانان کرد

نهان به عشق چه رازی است کز غوامض دهر

هر آنچه مسأله دشوار بود آسان کرد

به قول و عهد، وفا هر که کرد از سر صدق

به نام خویش مسجل ثنای دوران کرد

خلوص نیت اگر رهنمای کس گردید

چو مخلصان خدایش قرین ایمان کرد

در آن طریق که سر منزلش رضای خداست

هر آن که رهسپر آمد، به خویش احسان کرد

کسی که در ره ایثار جان به جانان باخت

به جاودانگی اش، روزگار اذعان کرد

که بود مظهر اخلاص و منشأ ایثار

که ظاهر از دم جانبخش، فیض رحمان کرد؟

که بود منشأ اکرام و مفخر اسلام

که آفرینه بر او افر و مسلمان کرد؟

که بود منبع افضال و ایت تفضیل

که روشن از قدم صدق، فضل یزدان کرد؟

خجسته پور علی(ع) بود و نام او عباس(ع)

رکه کنیتش به ابوالفضل، حی سبحان کرد

شریف بود و جوانمرد و راد بود و اصیل

خدای را همه که سر به قید فرمان کرد

بزرگواری از او خلعت بزرگی یافت

شکوهمندی از او کسب نام و عنوان کرد

چه لاله ها و چه گلها که از اوایل عمر

ز بوستان و گلستان دین به دامان کرد

خدا قبای مروت به قامتش آراست

پر از شمیم جوانمردی اش گریبان کرد

چه گویم آن که چه کس بود این ودیعه خاص

که همچو آینه، رخسار عشق رخشان کرد

شناخت منزلت نهضت حسینی را

به راه او ز سر جان گذشت و جولان کرد

نبود مهر اخوت دلیل او تنها،

کز اشتراک هدف نیز کار اخوان کرد

به روز معرکه کربلا، بلایا را

به جان خرید و اطاعت ز حکم وجدان کرد

شنید ناله لب تشنگان کودک و خرد

چه ناله ها که دل سنگ خاره بریان کرد

بداد تاب صبوری ز دست و خشم آگین

نهاد پا به رکاب و وداع یاران کرد

ز بهر آنکه کند جمع تشنه را سیراب

چو شیر، عزم خطرگاه از نیستان کرد

نهاد پا به رکاب و گذاشت جان در کف

عنان به چنگ قضا داد و رو به میدان کرد

گرف تیغ یمانی به دست و سوی فرات

برفت و آب به مشک اندرون نه آسان کرد

کمال تشنگی اش بود و خود ننوشید آب

بگفت:«کی سزد این کار پیش از اقران کرد؟»

عدوی تیره درونش به هر کمینگاهی

هدف گرفت عنودانه تیر باران کرد

چو دید دشمن دون را به کینه خون آشام

به خصم، حمله همانند شیر غران کرد

فکند با دم شمشیر تیز از چپ و راست

سر از سپاه یزیدی و دفع ایشانکرد

چو کرد حمله بر انبوه ملحدان هر بار

ضرب تیغ و دم جمعشان پرشان کرد

در آن نبرد حیاتی چه قهرمانیها

که در نمایش ایمان به کافرستان کرد

ز کتف راست چو دشمن فکند دستش را

به دست چپ، نسق حمله را دگرسان کرد

به زور بازوی مردانه یداللهی

نمودبس ید بیضا و خلق، حیران کرد

به شوق آنکه به لب تشنگان رساند آب

گرفت مشک به دندان و عزم سامان کرد

به مشک آب، هم ابقا نکرد دشمن دون

کز آب، اهل حرم را قرین حرمان کرد

در آخر از حملات آن هژیر بیشه دین

شهید گشت و در این ره وفا به پیمان کرد

شهید گشت و بنایی به ساحت بشکوه

ز بهر خویش به باغ بهشت بنیان کرد

شهید گشت و دراثبات برترین اخلاص

قیام و درک شهادت،‌دلیل و برهان کرد

شهید گشت و در ایثار،‌ وزنه ای سنگین

به همترازی افلاکیان، به میزان کرد

درود باد بر ان قهرمان عرصه عشق

که فتح کشو ردلها به نام انسان کرد

به نام رادی و ایثار، این چکامه نغز

«ادیب» خامه بر آورد و زیب دیوان کرد