عباس ای مقام تو فوق مقامها

نام مبارک تو روانبخش کامها

از عطر جانفزای و لای تو حوریان

سازند در بهشت معطر مشامها

تو مظهر خدا و ثناگوی حضرتند

تکبیرگوی مأذنه‌ها صبح و شامها

باب الحوائجی و اباالفضل کنیتی 

 از احترام تست همه احترامها

در روز حشر غبطه بجاه تو می‌برند

مستشهدین و منتخبین و امامها

از ساکنان عرش و سماوایتان مدام

بر جان پاک تست درود و سلامها

شمس هدی و ماه بنی هاشم بلی

شمس و قمر به امر تو گیرد نظامها

در مکتب وفا و ادب راه و رسم تو

 فصل الخطاب مردی است و مرامها

در گلشن محبت گلبرگ معرفت

راز بقای خلقت و رمز دوامها

سقای کربلا و علمدار شاه دین

فرزند شیر حق و هشر بر کنامها

با کام تشنه آب ننوشیدی از فرات

یاد لب حسین و دگر تشنه کامها

افسوس شدو امید تو از آب ناامید

با اینکه شد زجانب تو اهتمامها

دستت جدا شد از تن و دست خدا شدی

حق در عوض سپرد و بدستت زمامها

معصوم نیستیّ‌ و زمعصوم کم نئی

 معنای عصمتی و مسّمای نامها

مشرک نیم تو مظهر آیات داوری

هستم بری زنسبت این اتهامها

تو عبد صالحی و خدایی ز بندگیت

 این است که مطلب و لبّ کلامها

میلاد تست چارم شعبان بیست و چار

تاج شهور و سید ایام و عامها

مام نمونه حضرت ام البنین

تو مفخر بنینی واو فخر مامها

زهرا ترا ستود و چو فرزند خویش خواند

این مرتبت فزود ترا بر مقامها

در روز طف حسین(ع) پناهنده شد بتو

آندم که شمس گشت کدر از لثامها

ای کاشف کروب حسینی بتو پناه

 اکشف لنا الکروب بحق کرامها

دنیاست دام و دانه و دل مرغ بی تمیز

 کافتد برای دانه خردی بدامها

ما را هوای نفس بدر میبرد ز راه 

مشکل بود تمیز حلال از حرامها

طاعت که شد زروی ریا سودمند نیست

بیحاصلست ذکر و قعود و قیامها

باید پناه برد بدرگاه آن امام

زیرا که بام اوست فراتر زبامها

ای کاش مهدی آید و با ذوالفقار عدل

گیرد زخون ناحق خلق انتقامها

از بهر دفع ظلم کند پای در رکاب

سازد مهار بینی این بد لگامها

یا رب بحق خون شهیدان راه دین

 یا رب به سرخ روئی آن لعل فامها

یا رب به سیدالشهداء فخر عالمین

کزجاننمود در بر ظالم قیامها

یارب به آن اسیر که بعد از برادرش

از کربلا رساند به عالم پیامها

بعد از شهادتامر اسارت اگر نبود

بود آن قیام ناقص و از ناتمامها

 یا رب بحق غربت مسلم که در خبان

 باشد مقدم الشهدا در خرامها

یا رب بحق کودک شش‌ماهه‌ای که هست

افلاک را بدامن او اعتصامها

یا رب بحق ساقی کوثر ولیّ کلّ

کز وی نصیب اهل نعیم است جامها

ما را بدوستی علی استوار دار

 این عروه را بدار مصون ز انفصامها

وین تاج افتخار که باشد غلامیش

زیبنده دار بر سر مسکین غلامها

باری کشید مدح ابوالفضل تا کجا

در مدحتش به ذمّه ما مانده وامها

(دریا) بنام نامی او ختم کن سخن

کاین خاتمت بس است و حُسن ختامها

طبعم ملول بود زناسازی کلام

عذرم قبول باد ز انعام عامها