اي مغنّي چنگ غم را ساز كن

 ناله جانسوز عشق آغاز كن

در دلم شور و نواي ديگر است

مستي طبعم زجاي ديگر است

شاهبار فطرتم چون تيز پر

مي‌پرد بر اوج معني تيزتر

خاطرم چون بحر طوفان زا شده

موج‌خيز اين بي سكون دريا شده

بلبل نطقم شده دستانسرا

مي كند در گلشن معني نوا

اين نه بلبل اين نهنگ آتشي است

جمله ناخوش‌هاي او را خوشي است

برده بويي از سر اندازان عشق

خاصه از سر خيل جانبازان عشق

آن به قامت غيرت سرو وچمن

قاضي الحاجات و شمع انجمن

آن وفاق محض و آن مصداق جود

 معني كامل ز (اوفوا بالعقود)

حضرت عباس مير مه لقا

آن سپهسالار شاه كربلا

قامت او سرو باغ اعتدال

 هيبت او كبرياي ذوالجلال

غره غراي او او نجم الهدي

عبد صالح بنده خاص خدا

قبله اهل وفا ابروي او

رشك طوبا قامت دلجوي او

مطلع الحق چهره نوراني‌اش

داغ سجده زيور پيشاني‌اش

در ره حق زان امير حق‌پرست

شد جدا چون شاخه طوبا دو دست

دست آن بي‌دست فوق دستهاست

نايب است و دست او دست خداست