1
شروع قصه با یک یا اباالفضل
تمام عشق ما یک یا اباالفضل
به دستانت قسم سیراب کرده است
دل لب تشنه را یک یا اباالفضل
٢
من و یک درد، یک اندوه رایج
و بیم روز اعلام نتایج
بدون دست های مهربانت
چه خواهم کرد یا باب الحوایج؟
٣
مرا دستی به پیکر باشد و تو ...
دلی سبز و تناور باشد و تو ...
نوشتم «تشنگی» شرط ادب نیست
گلوی دفترم تر باشد و تو ...
۴
عطش پر کرده چشمان ترم را
دل از کودکی ها پرپرم را
دوبیتی در دوبیتی تشنه مانده است
به دست تو سپردم دفترم را
۵
من و یک سینه آه و دست هایت
دلی بی سرپناه و دست هایت
تمام هستی ام مشتی دوبیتی است
به یاد خیمه گاه و دست هایت
۶
من و حس لطیف دست هایت
دو گلبرگ ظریف دست هایت
جسارت کره ام گاهی سرودم
دوبیتی با ردیف دست هایت
٧
به شوق آسمان، یا کاشف الکرب!
پرم از ناگهان یا کاشف الکرب!
به دستانت قسم امشب دلم را
به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب!
٨
دوباره مشک، دریا _ یک دوبیتی_
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین _یک چارپاره_
دو دستت روی شن ها _یک دوبیتی_
٩
تو را این تشنگی از پا نینداخت
تو را آزرده کرد اما نینداخت
کسی مثل دو دستت در دوبیتی
ردیف عاشقی را جا نینداخت
١٠
در اوج تشنگی مست تو هستیم
تمام عمز پابست تو هستیم
نمی ترسیم از لب تشنه مردن
من و دل شیعه ی دست تو هستیم