اگرچه گلستان تو پرپر است
جهان از نگاه تو زیباتر است

جهان از نگاه تو صبحی زلال
که پاشیده از حنجر اصغر است

بهار است هرسو نظر میکنی
بهاری که از زخم بارآور است

پس از تو نگارینه حسن را
شکوه د گر شوکت د یگر است

مرامت همه ظاهر و باطن است
کلا مت همه اول وآخر است

ولای تو در این شب سوت وکور
همان آتش زیر خاکستر است

ولایی که فردا چنان آفتاب
بر امواج دلها جهان گستر است