ای خشک لب !

ای ابتدای شعرهای عاشقانه

وی منتهای آرزوی عارفانه

ای خشک لب ! مستغنی از امواج دریا

وی در عطشناکی سروده صد ترانه

ای هفت دریا همچو قطره پیش قدرت

ای بحر نا پیدا ، کران بی کرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه

ای سرالاسرار تمام آفرینش

در بهت سرگردانی عرفان نشانه

در خشکی سُکر لبانت راز مستی

کز هرم آن خیزد ز خُمّ می زبانه

ماییم و قلبی پر نیاز و سوز و سازی

در پیشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نیاید وصف تو با شعر لالی

هیهات زین سودای خام کودکانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نیست

کانجا بجز عنقا ندارد آشیانه

صد کهکشان چون نقطه ای محو تو هستند

ای خارج از حد تصور در میانه

با تو ازل آغاز گردید و روان شد

تا انتها جاری شد و مانا زمانه

در لامکان بی زمانی عشق جاوید

در بهت "لا ادری" مایی جاودانه

ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی

ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه

لاف تجرد می زند صوفی و لیکن

مانند ابجد خوان مکتب ناشیانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

تصویر تو در شعر چشمانم شبانه

آنک تو و موج عطا ای بحر احسان

اینک گدای عاشقی بر آستانه