غم پرواز تو بر دوش زمین سنگین است

پر زدن شیوه چشمان تو را آیین است

پر زدی باز محرم به دلم برگشته ست

شاید این مرهم، بر درد دلم تسکین است

لحظه پر زدنت شمس سرش بالا بود

بعد از این حادثه خورشید سرش پایین است

دست نورانی تو ریخت به هم ظلمت را

کام یک شهر از اندیشه تو شیرین است

گرچه این ثانیه ها نیستی اما بی شک

طرح چشمان تو بر بوم جهان آذین است