به آقا ابالفضل :
وفا ، بلای تو را بی تو دید بعد از تو
و شرم قطره به قطره چکید بعد از تو
کسی ندید دگر آب را پس از آن روز
ادب خجالت خود را کشید بعد از تو
... و اهل خیمه به هر سو فرار می کردند
غنیمتی به خدا هم رسید بعد از تو
... و هر چه طفل به سوسو پناه می بردند
پناهگاه تو هم می دوید بعد از تو
اگر چه آب طلب کرده هم مراد نبود
دهان آب تو را می چشید بعد از تو
کلاغ ها خبرت را به گور خود بردند
کبوتری خبرت را شنید بعد از تو
هنای عشق به دست بریده بندان بود
که عشق بعد شما شد شهید بعد از تو
کرور ترس به افراد خانواده وزید
که ترس ، ناخن خود را جوید بعد از تو
همیشه قبل تو قلب تو دل به دریا زد
که حق پس از تو خدا آفرید بعد از تو