خورشید با اسبی سپید از روی زین افتاد
پس اتفاقی سرخ آری اینچنین افتاد


یک مرد گویی باغ سیبی بود در دشتی
هی سیب سرخ از شانه هایش بر زمین افتاد


رو کرد سمت خیمه ها با حالتی دلگیر
فریاد زد آنگونه که بر برکه چین افتاد


در بارگاه قدسیان فریاد او پیچید
پرونده ها از دست اصحاب یمین افتاد


در کربلا یک سیب سرخ افتاد وبالا رفت
در کربلا تردید بر پای یقین افتاد