بروی سینه ی تو جای بوسه حتی نیست
وزخم خورده تر از پیکر تو این جا نیست


چه فکر می کند این نهرچشم تنگ و خسیس
سراب برکه ی کوچک حریف دریای تو نیست


بروی مشک نوشتی که آب میخواهی
بگوش علقمه گفتی که آب آیا نیست؟


نگاه سرد تو می گفت: ناامید شدی
وخون سرخ تو می گفت: زرد زیبا نیست


چرا فرات به پای تو راه باز نکرد؟
نفوذ حرف تو کمتر ز حرف موسی نیست


چه طور پیش تو آتش به حرف میاید
اگر چه جسم تو کمتر ز ارض سینا نیست


کسی برای دو دست تو ختم می گیرد
کسی که گریه او مثل گریه ی ما نیست