به هرکجا که روی ديده ای غم آلود است

به هرطرف که گلوی معطری در باد 

(چه ليليانه ز محمل کشانده در خونش)

به مشک پاره و لبهای پرپری درباد 

مرا غزل شد و درخيمه ها رهايم کرد

پريد با پری ازخون کبوتری درباد 

بروی خاک چنين نقش بسته خونش را

که مانده است ز طاووس ها پری در باد 

سه شنبه، پنجم اسفند، ظهر عاشورا

که گُرگرفته به دستان لاغری در باد  

صدای سنج گلوی تو را به ياد آورد

و غنچه کرد پس از آن به دفتری درباد.